شمارهٔ ۸۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفت
چشمه چشمم پر از گوهر شود دریا صفت
روضه رضوان فروغی از شعاع روی تست
من نمیدانم جز اینت ای بت زیبا صفت
لؤلؤ کافور وش چون سر فرا گوش تو بود
غیرتم بگداختش از نیستی لالا صفت
من در مهرت گشاده بر دل شیدا و تو
بسته ئی بر هیچ در کینم کمر جوزا صفت
نقش تو چون ماند بر آب روان چشم من
مهر مهر من چرا شد ز آندل خارا صفت
من توام ور تو منی اینست وصف ما و بس
گر چه بر نوع دگر گویندمان هر جا صفت
گر تو جان تن نه ئی ابن یمین را پس چرا
می نبیند جز ترا و اینست خود جانرا صفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از زیبایی و جذبه معشوقهاش سخن میگوید. او صبحها را بیخواب و در اندیشه زیبایی او میگذراند و چشمانش پر از اشک و عشق میشود. او به وصف ویژگیهای معشوقهاش میپردازد و به نشانههایی از عشق و وفاداری اشاره میکند. شاعر بیان میکند که زندگیاش وابسته به وجود معشوق است و از شدت عشق، حس غیورانهای دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق میان آنها به گونهای است که هر دو به یکدیگر تعلق دارند و عشقشان فراتر از توصیفات و ویژگیهای ظاهری است.