شمارهٔ ۸۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یا رب این بوی خوش از زلف دلارام منست
یا صبا همنفس نافه مشک ختن است
آفتاب رخ او در شکن زلف سیاه
همچو در سایه سنبل ورق نسترن است
گر شکر خنده آن پسته شیرین نبود
بچه معلوم توان کرد که او را دهن است
ماه رویا دهن غنچه وش خوش سخنت
چون شود خنده زنان پسته شکر شکن است
در ته چاه زنخدان تو افتاد دلم
دستگیرم خم آنزلف چو مشکین رسن است
تا بدید ابن یمین رسته دندان ترا
چون صدف جزع وی آکنده به در عدن است
آب رویش مده از آتش محنت بر باد
ز آنکه او خاک کف پای سر انجمن است
سرور ملک علاء دول و دین که درش
همچو درگاه حرم قبله هر مرد و زن است
آنکه تا بخت به درگاه ویم راه نمود
وردم الحمد لمن اذهب عنا الحزن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و دلربایی محبوبش میپردازد. او بوی خوش زلف او را به مشکی از شهر ختن تشبیه کرده و زیبایی چهرهاش را با سایهزدههای سنبل و نسترن مقایسه میکند. شاعر همچنین به شیرینی لبخند محبوبش اشاره میکند و این لبخند را به دانهای از پسته تشبیه میکند. او بیان میکند که دلش در چاه زلف محبوب گرفتار است و با اشاره به دندانهایش، زیبایی او را به صدفی پر از گوهر تشبیه میکند. در ادامه، شاعری از مسیر عشق و دلباختگی خود میگوید و از سروری که محبوبش به او میدهد سخن میگوید. در نهایت، شاعر به شکرگزاری از فرصتی که عشق به او داده میپردازد و از رنجها و غمها فارغ میشود.