نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

توئی که مهر تو دلبند و دلگشاست مرا

منم که عشق تو هم درد و هم دواست مرا

من و توئیم نگارا که مه بصورت و شکل

چو شد تمام ترا ماند و چو کاست مرا

نظیر قد تو جستم بسی نداد کسی

بغیر سرو سهی زو نشان راست مرا

گل جمال ترا تا حسن یک برگست

چو بلبلان ز طرب کار با نواست مرا

چو شمع جمع توئی پس بگو همیشه چو شمع

بروز کشتن و شب سوختن چراست مرا

بروز وصل دلم همچو بید لرزانست

ز بیم آنکه شب هجر در قفاست مرا

کنون چه سود که گویند دل بدوست مده

چه دل کدام دل آخر دل از کجاست مرا

اگر چه با تو بسی ماجرای عشقم هست

ولی چو روی تو بینم همه صفاست مرا

تو خواه ابن یمین را بخوان و خواه بران

بهر چه رأی تو فرمان دهد رضاست مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از درد و دوایی که در عشق وجود دارد سخن می‌گوید و زیبایی محبوب را با دیگر عناصر طبیعی مقایسه می‌کند. او به احساسات متناقض خود اشاره می‌کند، اینکه در روز وصل نگران شب جدایی است و زیبایی محبوبش را بی‌نظیر می‌داند. در انتها، شاعر تصریح می‌کند که هر چیزی که محبوب بخواهد برای او مورد قبول است و رضایت او را در اولویت قرار می‌دهد.