نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

آن ترک یغمائی نگر دلها بیغما میبرد

آن زلف بی آرام بین کآرام جانها میبرد

هر صبحدم باد صبا از زلف مشک افشان او

آرد نسیمی سوی ما هوش از دل ما میبرد

بادی که وقت صبحدم از خاک کویش میوزد

حقا که در جانپروری آب مسیحا میبرد

از خواب مستی صبحدم چون سر بر آرد ماه من

خورشید تابان از رخش نور مصفا میبرد

معشوق سیم اندام من در دل ندارد جز جفا

لیکن دل عشاق را اندیشه صد جا میبرد

چشم وی از هر گوشه ئی صد دل برد در لحظه ئی

چشم بد از وی دور باد الحق که زیبا میبرد

تا کی ببازار غمش نقد روان گردد زیان

زینسان که با زلفش دلم دستی بسودا میبرد

گفتی مرو اندر پی اش کو هست بس نامهربان

ای بیخبر آخر ببین من میروم یا میبرد

گفتم بدو کابن یمین جان تحفه میارد بتو

خندید و گفت از بیخودی قطره بدریا میبرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جاذبه‌ های معشوق صحبت می‌کند که دل‌ها را تسخیر و از آرامش دور می‌کند. معشوق با زلف‌هایش نسیم‌هایی به سوی عاشقان می‌فرستد که هوش و دل آن‌ها را می‌برد. با وزش باد صبحگاهی، آرامشی خاص به همراه می‌آید که دل را زنده می‌کند. شاعر از آزارهایی که معشوق به دل عاشق وارد می‌کند می‌گوید و به او اشاره می‌کند که حتی در دل جفا دارد، ولی همچنان عاشق اوست. در نهایت، به حسرت و غم ناشی از فراق و نامهربانی معشوق اشاره می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که تلاش‌هایش بی‌نتیجه است، چرا که معشوق او را در شور و شوقی عمیق غرق کرده است.