نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز آمد آن نگار که از ما بریده بود

و ز هجر او قرار ز دلها رمیده بود

بر صورتیکه دیده رضوان بباغ خلد

حوری نظیر آن بت زیبا ندیده بود

زنجیر عنبرین ز سر زلف ساخته

گوئی که شور این دل شیدا شنیده بود

بر روی همچو ماه چو منشور شهریار

بهر فریب خلق دو طغرا کشیده بود

گل را بپای و پیرهن لعل را ز سر

از رشک روی آن بت رعنا دریده بود

سرو سهی که بر چمن آزاد می زید

در بندگیش قامت والا خمیده بود

عشق من و حکایت حسنش بهر مقام

همچون حدیث وامق و عذرا رسیده بود

دل بیقرار بود ز سودای زلف او

گوئی که تاب طره حورا ندیده بود

ابن یمین گناه چه بر دل همی نهی

اول بنای فتنه و غوغا ز دیده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از بازگشت معشوقی صحبت می‌کند که مدت‌ها از او دور بوده و دل‌ها به خاطر دوری از او بی‌قرار شده‌اند. او زیبایی معشوقش را توصیف می‌کند که همانند دختری از بهشت است و هیچ حوری‌ای نمی‌تواند با او مقایسه شود. زنجیری از عنبر به موهای او گره خورده و همچون ماهی درخشان، زیبایی‌اش توجه همگان را جلب می‌کند. شاعر همچنین به رنج و حسرتی که عشق او بر دلش گذاشته اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دلش از دل‌تنگی معشوق به تلاطم افتاده است. در نهایت، شاعر از او می‌خواهد که مسئول گناه و فتنه‌ای باشد که در دل او ایجاد شده است.