شمارهٔ ١٠٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگر
زیرا که تازه کردن غم کار عقل نیست
تا نقد روزگار تو را کم زیان شود
بگذر از آن متاع که دربار عقل نیست
خار عقال عقل بیفکن زبار دل
غم یار آن کسی است که او یار عقل نیست
مانند بلبلان همه بی برگ و بینواست
هر دل که خستگی وی از بار عقل نیست
خوش روزگار ابن یمین کش خدای داد
آزادگی از آن که گرفتار عقل نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر میگوید که نباید به یاد آنچه از دست رفته بمانیم و تجدید غم، کاری عقلانی نیست. او توصیه میکند که باید از مسایل غیرعقلانی و غمهای بیفایده گذر کنیم تا روزگار برایمان خوشتر و زیانمان کمتر باشد. غم و اندوه تنها متعلق به کسانی است که تا به حال خود را به عقل محدود کردهاند. در پایان، شاعر به خوشبختی و آزادی انسانی اشاره میکند که دچار این قید و بندهای عقل نیست. به طور کلی، شعر به اهمیت رهایی از غمها و محدودیتهای عقلانی اشاره دارد.