نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ١٣۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صاحبا بنده را بخدمت تو

سخنی هست عرضه خواهم داشت

مهر مهر تو بر نگین دلش

چند سال است تا زمانه نگاشت

هرگز از شیوه هوا داری

یکسر موی در خلل نگذاشت

بدگمانش که سر بدولت تو

خواهد از خاک بر فلک افراشت

راستی صد امید داشت بتو

خود کج آمد هر آنچ می پنداشت

چون ندید از تو هیچ تربیتی

فکر بر حال روزگار گماشت

شد یقینش که خدمت مخلوق

نرساند بشام قوت ز چاشت

هر که داند که خالقی دارد

کم مخلوق بایدش انگاشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به صاحب مقام خود عرض ارادت می‌کند و از عشق و محبتش به او سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که سال‌هاست به این محبت وفادار بوده و هیچ‌گاه از آن کنار نرفته است. شاعر به بدگمانی‌هایی که نسبت به مقامش وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که به امید خدمات او بود، ولی نتوانسته شرایط را به خوبی درک کند. او به ضعف جامعه و عدم توجه به تربیت و آموزش در زمانه‌اش اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که خدمت به خلق ممکن است اثر چندانی نداشته باشد و انسان باید به خالق خود توجه بیشتری داشته باشد.