نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ١٧۶ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

وزیر مشرق و مغرب مگر نمیداند

که منصبی که مرا هست هیچکس را نیست

بر آستانه جاه و جلال و قدرت تو

ثری بتربیت او کم از ثریا نیست

مشیر مملکتش راستی نمیشاید

کسی که در همه عالم کسیش همتا نیست

نه ز آن قبل که ز افراد روزگار بود

ازین قبیل که گفتن صریح یارا نیست

بزرگوار وزیرا خدیو خلق توئی

بحال بنده چرا یکزمانت پروا نیست

بحضرت تو که دریا نمونه ایست ازو

بغیر بنده کرا آرزو مهیا نیست

بلی جناب تو دریا و موج پر گهرست

ولی چه سود کز آن هیچ بهره ما نیست

من ار ز گوهر دریای جود محرومم

گناه بخت منست این گناه دریا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات تواضع و ناامیدی کسی است که در برابر مقام و قدرت وزیر ایستاده است. شاعر به حالی اشاره می‌کند که وزیر قدرت و جلال زیادی دارد، اما با این حال او احساس کم‌بهره بودن از نعمت‌ها و فرصت‌هایی می‌کند که در این مقام فراهم می‌شود. او می‌گوید که با وجود بزرگی وزیر، بنده (شاعر) از مواهب و جود او محروم است و این موضوع را به شانس و بخت خود نسبت می‌دهد، نه به کم‌لطفی وزیر. در نهایت، احساسات شاعر ترکیبی از احترام و ناامیدی است.