نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٢٠٧ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اتفاقم شب دوشین بوثاقی افتاد

کاندرو بود حریفی صنمی حور نژاد

من و او بر صفت وامق و عذرا با هم

کرده از اول شب خلوت و عشرت بنیاد

ناگه آن چارده شب ماه بتم را در سر

هوس باختن یک ندبی نرد افتاد

مهره از کیسه برون کرد و بگسترد بساط

پنج تا خصل باوستادی خود طرحم داد

کعبتین را چو بمالید بسیمین کف دست

از دل طاسک پولاد برآمد فریاد

وه که در بازی فارد چه ظرافتها کرد

ذوق آنم نرود در همه عمر از یاد

من چو نقد دل و جانرا بنهادم پیشش

او زلب یکدو سه تا بوسه گروگان بنهاد

ده هزارش حیل و مکر بهر باختنی

بیشمارش نکت و غمز بهر نطق گشاد

گفتمش گر تو اشارت کنی امشب فردا

خانه گیرم بسر کوی تو ایحور نژاد

گفت سهل است ترا بر سر و چشمم جایست

گفتم ایماه خدا عمر طویلت بدهاد

در سبکباری منصوبه ندیدم مثلش

در همه عرصه آفاق ندیم و استاد

تا بدان دم که بزد داو و تمامی وا برد

کافرین بر هنر و بازو و بر دستش باد

مدتی بود که تا ابن یمین بود ملول

شب دوشین گره بسته ز کارش بگشاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درباره یک شب به یادماندنی صحبت می‌کند که با کاندرو، حریفی همدرد، در فضایی پر از عاشقی و خوشی به سر می‌برد. آنها در حال بازی و مقام به تصویر کشیدن عشق و محبت هستند و شاعر از جذابیت و زیبایی آن لحظات یاد می‌کند. در این شب، شاعر با گذاشتن دل و جانش در بازی، به عشق و نزدیکی به کاندرو می‌اندیشد. همچنین، او به وعده‌های عاشقانه و زیبایی‌های همراه با بازی اشاره می‌کند و در نهایت از پیروزی کاندرو و تأثیر عمیق این تجربه بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. این شب، برای شاعر به عنوان یک لحظه فراموش‌نشدنی باقی می‌ماند.