نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٢٢٧ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهی

کز جلالت با سپهر هفتمین پهلو زند

پیش بلقیس سلیمان مرتبت کز خلق او

هر نسیمی طعنه ئی بر نافه اهو زند

عرضه دار اول زمین بوس رهی زانو زده

چون رهی را نیست راه آنکه خود زانو زند

پس بگو ای آنکه عدلت هست تا حدیکه نیست

شاهباز تند را یارا که بر تیهو زند

چون روا داری که چوپان تو اندر ملک من

ترکتازی آرد و صد چوب بر هندو زند

خوش نگردد خاطر ابن یمین از عدل تو

تا نگوئی چوب یا ساقش پس از یرغوزند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نسیم صبح اشاره دارد که از جایی با جلالت عبور می‌کند. شاعر به بلقیس، همسر سلیمان، اشاره کرده و از او می‌خواهد تا در حق بندگان خود عدالت را برقرار کند. او می‌گوید که در زمین هیچ راهی برای برقراری عدالت وجود ندارد، و اگر شاهی سزاوار عدالت نباشد، به مانند پرنده‌ای که شکار نمی‌کند، نخواهد بود. شاعر از ظلمی که چوپان‌ها بر رعايا روا می‌دارند نیز انتقاد می‌کند و تاکید می‌کند که تا زمانی که عدالت برقرار نشود، دل مخلصان و وابستگان به حق نخواهد آرامید.