نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٢٣٣ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ایدل آگه نیستی کز پیکرت باد فنا

ناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد گرد

ز ابر خذلان ز مهریر قهر چون ریزان شود

هر که دارد برد طاعت جان ز دست برد برد

وانکه دارد اقتدار خیر و فرصت فوت کرد

چون بمرد آن ناسپاس بیخرد نا مرد مرد

مرد آن باشد که بخشد سیم و زر در زندگی

سیم و زر سودی ندارد آنزمان کو مرد مرد

در مصائب ناله کم کن کین مثل ماند بدان

بره را میبرد گرگ و اشتلم میکرد کرد

عاقبت خواهد فتادان بره در چنگال گرگ

گر چه بسیاری نگهبانیش خواهد کرد کرد

ساقیا درمان ندارد خشک‌ریش روزگار

باده در ده تا فرو ریزم به پای درد درد

غم مخور ابن یمین کین دور چرخ نیلگون

بس امیر و پهلوان را استخوان‌ها خورد خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زوال و فانی بودن زندگی است. شاعر به ناامیدی و بی‌ثباتی جهان اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که انسان‌ها نمی‌توانند از دست سرنوشت خود فرار کنند. او به ارزش بخشش در زندگی تأکید دارد و می‌گوید که ثروت و زر در نهایت دردی از انسان دوا نمی‌کند، بلکه باید در زمان حیات از آن استفاده کرد. در نهایت، شاعر به غم و اندوهی که بر سر انسان‌ها می‌آید، به ویژه در برابر مصائب و دشواری‌ها، اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که سرنوشت همگان، حتی قوی‌ترین آن‌ها نیز، به یک شکل مشابه به پایان می‌رسد.