شمارهٔ ٣٢٠ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غیاث دولت و دین آنکه طوطی جانرا
ز شکر سخن خوش اداش چینه بود
جهان فضل که پیر خرد به نسبت او
تهی ز جمله فضائل چو طفل دینه بود
نهال مهر و یم در میان جان همه عمر
بسان دانه دل در صمیم سینه بود
سفینه ئی برهی داد پر ز بحر گهر
سفینه ئی که در او روح را سکینه بود
سفینه ئی که در الفاظ عذب او معنی
بلطف همچو می صاف در قنینه بود
چه گفت گفت که دیباچه ئی نویس بر او
که گنجهای گهر اندر او دفینه بود
جواب دادم و گفتم مگر نئی آگاه
ز من که با من از آنسان فلک بکینه بود
که پیش صدمت دورش بنای هستی من
چنانکه بر گذر سنگ آبگینه بود
مرا که با من از اینسان ستم کند گردون
چه جای کتبت دیباچه سفینه بود
اگر قبول کند عذر من خداوندم
ز جانش ابن یمین بنده کمینه بود
ور اعتذار منش دلپذیر می ناید
روا نباشد و شرط کرم چنین نه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غیاث، دولت و دین، در این شعر به زیبایی و شیرینی کلام طوطی اشاره میکند که روح را سرشار از شکر و خوشی میکند. او به فضیلتهایی که در جهان وجود دارد و نزد پیر خرد به نسبت او بیمقدار است، اشاره میکند. همچنین از عواطفی چون عشق و دوستی صحبت میکند که مانند دانهای در دل انسانها است. در ادامه، به کشتی روح که پر از جواهرات و آرامش است، تمجید میکند و آن را با الفاظی لطیف و معناهای شیرین وصف میکند. شاعر ضمن پاسخ به پرسشهایش، از ستمهایی که زمان بر او میکند، شکوه دارد و از خداوند میخواهد که عذرش را بپذیرد. او بیان میکند که اگر اجازه بدهد، خواهشهایش نباید بدون کرامت باشد.