شمارهٔ ٣٢١ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غلام همت آنم که همچو باد سحر
ز بار معصیت خود چو بید میلرزد
بگوی زاهد مغرور را که مدت عمر
برسم اهل ریا طاعتی همی ورزد
که بیش رنجه مدار و مرنج بهر جنان
که دیده ئی پس مردن ز خاک سر بر زد
بخاکپای قناعت که نزد ابن یمین
جهان به رنجش آزاده ئی نمیارزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غلام همت من کسی است که مانند باد صبحگاهی، از گناهان خود میلرزد. به زاهد مغرور بگو که عمرش را به ریاکاری میگذرانده و طاعتی بیفایده انجام میدهد. برای بهشت دست و پنجه نرم نکن و خود را ناراحت نکن، چرا که بعد از مرگ، آدم از خاک سر برمیآورد. در برابر قناعت بایست که به گفته ابن یمین، دنیا ارزش رنج و عذاب را ندارد.