نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٣٢٣ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

فلک آنست که یکروز بپایان نبرد

تا دلم را ببلای چو شبی نسپارد

روز روشن ز شب تیره سیه تر گردد

گر ز حالم رقمی عقل بر او بنگارد

کرده روزم چو شب تیره ولی صبح دلم

گر همه خود شب یلداست بروزش آرد

طمعم هست که روزی بدمد صبح امید

وز شب تیره حرمان اثری نگذارد

روز روشن چو بر آرد ز افق رایت نور

پرچم شب ز سر جمله جهان بر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت شعر، شاعر به مبارزه‌ای که در زندگی‌اش دارد اشاره می‌کند و از ناامیدی‌اش در شب‌های تار می‌گوید. او امیدوار است که روزی صبح امیدی به زندگی‌اش بتابد و شب‌های تیره و سخت را پشت سر بگذارد. در نهایت، او آرزو دارد که روز روشن بر شب‌های تار غلبه کند و نور امید را در زندگی‌اش بیاورد.