شمارهٔ ٣٣٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گردون دون بتهمت فضل و هنر مرا
هر لحظه بیگناه عذابی دگر کند
گاهم چو عود پوست کند بازوگه چو عود
سوزد مرا و گاه چو عودم همی زند
هر شاخ شادیم که بود در زمین دل
آنرا بباد حادثه از بیخ بر کند
بر گرد دانه ئی که بر او نام رزق ماست
چون عنکبوت گرد مگس دامها تند
من نیز دشمنی کنم امبار با هنر
باشد بدوستی نظری بر من افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات تلخ و مشکلاتی که به خاطر نادرستپنداری و بدگوییها به او تحمیل شده سخن میگوید. او احساس میکند که همچون عودی در حال سوختن است و هر لحظه با درد و رنج بیشتری مواجه است. همچنین، حضور امید و شادی در زندگیاش با حوادث ناگوار متزلزل میشود و به طور کلی از احساس ناامنی و دشمنی با هنر حرف میزند. شاعر در نهایت آرزو دارد که محبت و دوستی بر او بخشی از زندگیاش شود.