نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴٠٢ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکند

با من کبود روی سپهر سیاه کار

بر خوان روزگار نگردم بصبر سیر

اینست کار بنده بتر زین مخواه کار

کارم تباه میکند این چرخ دون پرست

ز آن غصه کم نیافت چو دونان تباه کار

با من همی کند ز بدی هر چه میکند

با دیگریش نیست بدین رسم و راه کار

مهمان اگر رسد برم-از شرم نیستی

ماند سرم بپیش درون چون گناهکار

هست اینزمان مباشر کار آنکه نیستش

از راه طبع جز غم آب و گیاه کار

ابن یمین گشایش کارت ز حق طلب

نگشایدت ز هیچ امیر و ز شاه کار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دشواری‌های زندگی و مشکلاتی که بر او می‌گذرد، سخن می‌گوید. او در برابر چرخ فلک که به نظرش نابرابر و بدیهی است، احساس ناتوانی می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را از غم و رنج نجات دهد. شاعر به مشکلات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ تسکینی از هیچ مقام و شاهی به او نمی‌رسد. او در نهایت به حق‌طلبی و امید به گشایش کارها از سوی خداوند اشاره می‌کند.