شمارهٔ ۴٢١ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش با خود نفسی مصلحت دنیا را
میزدم هندسه ئی در بدو در نیک امور
گاه میساختمی بر که و حوضی که در او
جز بکشتی نکند خیل خیالات عبور
گه بصحرای هوس از پی نظار گیان
باغها ساختمی متصل دور و قصور
گاهشان کردمی از حور چو فردوس برین
ز آنکه فردوس برین خوش نبود بی رخ حور
ناگهان گفت بگوش دل من هاتف غیب
کز جهان بیخبری بس که شدی مست غرور
رخت بر بند ازین خانه ظلمانی خاک
نور پاکی وطنت نیست بجز عالم نور
بود پیش از تو فراوان چه صدور و چه عظام
وین زمان نیست بجا غیر عظامی ز صدور
خانه ئی بر گذر سیل درین کهنه رباط
بچه کار آید ازو خانه خدا گشته نفور
خانه در عالم وحدت طلب ای ابن یمین
تا بار کانش ز دوران نرسد هیچ فتور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجلیات خیال و اندیشههای خود در مورد دنیا و امور نیک پرداخته است. او به تصویرسازی از باغها و قصرها و لذتهای دنیوی میپردازد، اما ناگهان به خودآگاهی میرسد و پیام یک هاتف غیبی را میشنود که او را از غفلت و غرور آگاه میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی در این جهان فانی و بیخبر از نور حقیقت، چیزی جز ظلمات نیست. او از خواندن این شعر متوجه میشود که پاکی و نور تنها در وطن اصلی و معنوی او وجود دارد و باید از دنیای مادی فاصله بگیرد. در نهایت، دعوت میکند به خانهای که در آن وحدت و نور وجود دارد.