نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴٣ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عمر تا کی چنین بریم سر

حاصل روزگار بوک و مگر

همچو بلبل گه خزان خاموش

ز آن شدم کز بهار نیست اثر

کز نسیم بهار شاخ امید

دهد از لطف جانفزایش بر

کو ببازار فضل جوهریئی

که شبه باز داند از گوهر

گرچه روزی درین بار نجست

دل ما را بجز غم دلبر

بر سر خستگان مسیح دمی

از برای شفا نکرد گذر

هیچ آزاده غیر سرو نزد

دست از بهر کار ما بکمر

شکر ایزد که همتی دارم

که بکونین در نیارد سر

با چنین همتی قناعت نیز

دارم از هرچه دادم افزونتر

گر جهانرا بمن دهند اقطاع

آنکه او هست بر جهان سرور

منتی گر کشید باید از آن

بر شکستیم و کرده قطع نظر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تامل در زندگی و گذر زمان می‌پردازد و از حاصلی که از روزگار می‌برد، ابراز تأسف می‌کند. او به شباهت انسان‌ها به بلبل در زمان خزان اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر نشانه‌ای از بهار باقی نمانده است. شاعر از امید به زندگی و فضل الهی سخن می‌گوید و می‌خواهد به جستجوی خوبی‌ها و ارزش‌ها برود. همچنین به ناراحتی‌های دل اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ کس جز خداوند نمی‌تواند به او کمک کند. او با شکرگزاری از خدا، به همت خود افتخار می‌کند و قناعت را نیز ارزشمند می‌داند. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که اگر تمام دنیا را هم به او بدهند، باید شکرگزار خداوند باشد و از آنچه دارد راضی باشد.