شمارهٔ ۵٠٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کریم دولت و دین سرور زمان و زمین
توئی که مثل تو گیتی ندید داور خویش
سزد که خسرو سیارگان ز بهر شرف
ز خاکپای شریف تو سازد افسر خویش
عروس مملکت اندر زمان جلوه گری
کند ز گوهر تیغ و سنانت زیور خویش
منم که در گه مدحت زبان خوش سخنم
کند ز تیغ بلارک پدید گوهر خویش
پناه اهل هنر چون جناب تست چه شد
که یادمی نکنی از غلام کمتر خویش
من ار نیایم و لطفت نخواندم باشم
چنانکه آیم ورانی بعنفم از در خویش
کجاست آن کرم طبع و آن سخاوت نفس
که ذات پاک ترا ساختند مظهر خویش
ز وصلشان چو خلایق مراد یافت چه شد
که چهره شان بنمائی بچشم چاکر خویش
چرا بسیم و زرم تربیت نفرمائی
چرام خلعت فاخر نپوشی از بر خویش
که هر که بنده او زر بود بازادی
همی دهد ز سر علم گونه زر خویش
جهان بکام تو بادا و باشد از پی آنک
جها ندید جهاندار جز تو درخور خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تمجید از یک شخصیت بزرگ و با مقام، احتمالا پادشاه یا ولی نعمت، پرداخته است. شاعر او را به عنوان بهترین داور و سرور زمان معرفی میکند و میگوید که او برتری و شرف خود را از خاکپای این شخصیت میگیرد. همچنین شاعر به زیبایی و جلال عروس مملکت اشاره میکند که به خاطر این شخصیت میدرخشد. شاعر از مقام و بلاغت خود سخن میگوید و به یادآوری کرم و سخاوت این شخصیت دعوت میکند. او همچنین از اوایل و هنر اهالی هنر یاد میکند و از شخصیت مورد ستایش خواستار توجه به بندگان و هنروران میشود. شاعر در نهایت آرزو میکند که جهان بر وفق مراد این شخصیت باشد و هیچ کس را بالاتر از او در این دنیا نبیند.