شمارهٔ ۵٠٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا سپهر چو نراد مهره دزد آمد
که دانه دل ازادگان بود خصلش
هر آن خدنگ بلا کز کمان چرخ جهد
درون سینه فرزانگان بود نصلش
گرش عنایت و گر بیعنایتی رواست
که این بنا چه فتادست بی ثبات اصلش
جهان و هر چه درو هست فارغیم ازان
که داغ هجر نیرزد تنعم وصلش
نبود حبل مودت میان ما و جهان
و کر که بود بهمت همی کنم فصلش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات به توصیف احساسات و اندیشههای شاعر نسبت به جهان و زندگی میپردازد. شاعر دنیای بیرونی را به مثابه سپهر یا دنیای ناگهانی میبیند که گویی در آن چیزها بر اساس شانس و تقدیر در حال رخ دادن هستند. او به ملامت عواطف انسانی میپردازد و تأکید میکند که روابط و محبتهای واقعی میان انسانها و دنیای مادی وجود ندارد. همچنین شاعر به درد جدایی و دوری از معشوق اشاره میکند و در نهایت به تأمل در ناپایداری جهان و بیثباتی آن میپردازد. هر یک از موضوعات در این اشعار به نوعی به غم و اندوه ناشی از امور جهانی و انسانی اشاره دارد.