شمارهٔ ۵٨٨ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بمن رسید که بحر علوم در گه موج
گهر فشاند بساحل برای تربیتم
سر افاضل ایام فخر ملت و دین
که اوست بلبل دستانسرای تربیتم
هوای تربیتم کرد و میل خاطر او
بحال بنده بود منتهای تربیتم
ضمیر روشن او شد بچشم سرور عهد
بسان آینه صورت نمای تربیتم
بر آستانه جاه وزیر شاه نشان
بلطف شامل خود داد جای تربیتم
محل تربیتم مینهد ور او نبود
مرا چه قدر بود من کهای تربیتم
همین که صنعت خیاط رسته کرمش
چگونه ساخت بآسان قبای تربیتم
اگر چه عذر کرمهای او نیارم خواست
که کرد بیجهتی ابتدای تربیتم
ولی زابن یمین یک خزانه گوهر نظم
ستانم و دهمش در بهای تربیتم
تهی ز ببل طبعش مباد گلشن فضل
که خوش همی زند الحق نوای تربیتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف فرایند تربیت و آموزش پرداخته و به نقش معلم و mentor در این مسیر اشاره دارد. شاعر از دریای علوم به عنوان منبعی سرشار از دانش سخن میگوید که برای رشد و تربیت او جواهرات علم را به ساحل میاندازد. او معلم خود را به عنوان بلبل دستانسرای تربیتش ستایش میکند و به این نکته اشاره دارد که خواستهها و آرزوهای او در راستای تربیتش شکل گرفته است. همچنین شاعر به دشواریهای تربیت و تأثیرات مثبت معلم خود بر روی او اشاره کرده و میگوید که اندیشه و ضمیر روشن معلمش، همچون آینهای برای نشان دادن هویت او عمل کرده است. در نهایت، شاعر به محبتها و کرمهای معلمش، که آغازگر مسیر تربیت او بوده، اشاره میکند و بر این اساس، اهمیت تربیت و نقش معلم را در زندگی خود ستایش میکند.