شمارهٔ ۵٩٠ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پیام داد به کُس کیر اژدها پیکر
که ای کشیده به عمر دراز آزارم
تویی که جز در تو کهف خود نمیدانم
در آن زمان که به سختی همیرسد کارم
جواب دادش و گفتا چه سختدل یاری
بیا که جز تو کسی نیست مونس غارم
ولی تمامت عضوم خدای سنگ کناد
به غیر باد گر از عشق تو به کف دارم
فرو چکد سبکت آب شرم از دیده
گر آنچه در پس من کردهای به پیش آرم
هوای من به پس پشت اگر چه افکندی
هنوز من حق صحبت ز یاد نگذارم
ز روزگار وصالت چو یاد میآرم
هزار قطرهٔ خونین ز دیده میبارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به محبوب خود پیام میفرستد و از درد و رنجی که به خاطر او متحمل شده، صحبت میکند. او میگوید که تنها مونسش در زندگی، محبوبش است و از او میخواهد که در کنار او باشد. گوینده به محبت روزهای گذشته اشاره میکند و به یاد آن لحظات، احساساتی چون اشک و حسرت را تجربه میکند. او تاکید میکند که هرچند محبوبش او را تنها گذاشته، همچنان محبت او را فراموش نکرده است و از یادآوری عشقشان دلشکسته میشود.