نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶٧۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ز ابن یمین پیام برای باد صبحدم

نزد علاء دولت و دین آصف زمان

دستور دین پناه محمد که خلق را

بخشد بهر دمی چو مسیحا هزار جان

خلق جهان بطاعت او سر نهاده اند

هرگز کرا شدست مسلم چنین جهان

گو حق خدمت منت از یاد اگر شدست

ما را حقوق بر تو یادست همچنان

یکبارگی ز بنده فراموش کرده ئی

دانی که آید از تو سبکروحم این گران

ز آشفتگی طالعم این نیز هم یکیست

کافتاده ام ز حضرت عالیت بر کران

نارد کمال جاه تو نقصان بهیچ روی

گر یادت آید از من مهجور ناتوان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی از ابن یمین به باد صبحگاهی است که به علاء الدوله و دین آصف ارسال شده. شاعر از نام محمد به عنوان دین‌پناه یاد می‌کند و می‌گوید که او مانند مسیح، می‌تواند جان‌های زیادی به مردم ببخشد. او اشاره می‌کند که مردم دنیا زیر سلطه او هستند و هرگز کسی مثل او نداشته‌اند. همچنین بیان می‌کند که اگر حق خدمت او را فراموش کرده‌اند، اما او هنوز حقوقی بر گردن آن‌ها دارد. ابن یمین از احساس فراق و ناامیدی خود می‌گوید و از علاء الدوله درخواست می‌کند که او را فراموش نکند و به یاد داشته باشد، چون کمال و جاه او هیچ گاه نباید کم شود.