شمارهٔ ۶٨٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
که میبرد سخنی از زبان ابن یمین
بسیف دولت و دین مفخر زمان و زمین
سر اکابر آفاق عمده الوزراء
کزوست زینت ملک و بدوست رونق دین
بگویدش که ز بهر نثار مقدم تو
مرا دلیست صدف وار پر ز در ثمین
بگوی تا چه سبب را بمن نسیم قبول
نمیرسد ز مهب عنایتت به ازین
منم که زنده جاوید ماند از دم من
کسی که اسم ویم فعل او کند تلقین
منم ز جمع محبان تو فذلک و تو
کشیده بر سر من بی سبب خط ترقین
مکن که نیک نباشد بگفت بد گویان
اگر ز دست دهی دوستی چو ابن یمین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ابن یمین در این شعر به وصف شخصی برجسته و مهم در زمان خود میپردازد که هم در امور دینی و هم دنیوی دارای مقام والایی است. او با زبانی زیبا دعا و آرزوی خود را برای این شخصیت بیان میکند و میگوید که دلش از عشق به او پر از گنجینههای ارزشمند است. ابن یمین از محبوبیت و محبتی که نسبت به این شخصیت دارد میگوید و در انتها تأکید میکند که اگر بدخواهان چیزی بگویند، نباید به آنها توجه کرد، چرا که دوستی مانند او باارزش و نیکو است.