شمارهٔ ٧٢٠ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چه کنی با فلک عتاب که من
نیک بد حال گشتم از فن تو
گر خموشی چو باز پیشه کنی
دست شاهان بود نشیمن تو
ور بر آری خروش چون بلبل
هست زندان تنگ مسکن تو
رو که گردون فراغتی دارد
از بلند و ز پست کردن تو
هم ز خود بین اگر فتد روزی
طوق یا غل ذل بگردن تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از ناخرسندی خود از وضعیت زندگی و ظلمی که به او میشود، سخن میگوید. او به فلک (آسمان) عتاب میکند و میگوید که حالش به خاطر عملکرد آن بد شده است. اگر او سکوت کند، ممکن است در دلی از بزرگان جای بگیرد، اما اگر فریاد کند، در زندان گیر میافتد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که آسمان از سرنوشت انسانها بیخبر است و اگر روزی فرد به خود بیفتد، ممکن است گرفتار بند و رنج گردد.