شمارهٔ ٧٢۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کردم سئوال از کرم خواجه حاجتی
بیرون ز وعده ئی نشنیدم جواب او
طبعش بگاه وعده بود راست چون سحاب
با رعد و برق لیک نبارد سحاب او
نی ابر باز میشود از روی آسمان
تا بر کنم دل از اثر فتح باب او
نی قطره ئی همی چکد از ابر تیره دل
تا آتش جگر بنشانم بآب او
فقر و غنای خواجه بنسبت یکی بود
آنرا که نیست هیچ نصیب از نصاب او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی از پاسخگویی کرمخواجه اشاره دارد. او از او خواستهای داشته، ولی پاسخی نیافته است. طبع کرمخواجه را به سحاب تشبیه کرده که با اینکه وعده میدهد، ولی بارانی نخواهد آورد. شاعر از دل تیرهاش و آتش درونش سخن میگوید که هرگز به آرامش نمیرسد. او به این نکته اشاره میکند که فقیر و غنی در نظر کرمخواجه هیچ تفاوتی ندارند و کسی که از نعمتهای او بیبهره است، به هیچوجه نصیبی نخواهد داشت.