شمارهٔ ٧٢٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
که میرود بجناب رفیع آصف عهد
که با فلک ز علو بر زد آستانه او
غیاث دولت و دین هندوی مبارک رای
که مثل او بهنر نیست در زمانه او
ستوده ئی که بود با نسیم الطافش
دم مسیح خجل از هوای خانه او
نپرسدش که چرا وعده را وفا نکند
نداند آنچه بباشد درین بهانه او
اگر ز بنده برافروخت آتش غضبش
بآب دیده نشاند رهی زبانه او
و گر زقلت مال است دور باد ازو
که اینقدر نتوان یافت در خزانه او
ز دام غم نرهد تا بحشر مرغ دلم
اگر وظیفه نیابد دمی ز دانه او
چگونه باز کند خو ز دانه کرمش
دلی که نیست بجز مرغ آشیانه او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی از شاعر در وصف شخصیت محبوب و قدرتمند رفیع آصف عهد است که به پیروزی و عظمت او در دین و دولت اشاره دارد. شاعر از ویژگیهای برجسته این شخصیت میستاید و میگوید که او در زمان خود بینظیر است. همچنین، شاعر او را به نسیم لطیف و نیکویی تشبیه میکند که حتی مسیح را هم به شرم میآورد. او به شدت از فراموشی وعدهها انتقاد میکند و ابراز میدارد که اگر خشم او برانگیخته شود، میتواند به سادگی با اشک و عواطف کسی را آرام کند. شاعر به شدت به این شخصیت وابسته است و ابراز میکند که دل و روحش به او وابسته و در جستجوی محبت و غذا از جانب اوست.