شمارهٔ ٧۵۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دی یکی گفت کابن یمین
با کناری شد از میان گروه
گفتمش بنده را دلی باشد
بس لجوج و ملول و بس نستوه
صحبت خلق بی نفاقی نیست
دل نستوهم از نفاق ستوه
جنس من چون نیند تنها ام
در میان جماعت انبوه
گاه با آهوانم اندر دشت
گه قرین پلنگم اندر کوه
ور نداری مصدق این دعوی
خود ببین وز خلق باز پژوه
چون ندارم طمع بر دو قبول
خواه ما راستای و خواه نکوه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که در آن شاعر به تنهایی و دلتنگی خود اشاره دارد. او بیان میکند که دلش از نفاق و دوگانگی خلق آزار میبیند و این در حالی است که او همیشه در جمعی بزرگ قرار دارد. شاعر احساس میکند که چون نی، تنها است و درختها و کوهها دوستیهای متفاوتی را برایش به ارمغان میآورند. او از دیگران میخواهد که خودشان شاهد درد دلش باشند و نشان دهند که دیگران هم او را درک نمیکنند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که نه به تأیید و نه به انتقاد دیگران اهمیتی نمیدهد و به سادگی خود را میپذیرد.