شمارهٔ ٨۶٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر تمتع ترا ز نقره و زر
اینقدر بس که قابض آنی
یک سخن بیغرض ز من بشنو
غم خود خور که سخت نادانی
چه نهی سیم و زر بدشواری
تا خورد دشمنت بآسانی
گر مراد از زرت وجود زرست
فرض کردم که سر بسر کانی
چون ز گنج خودت نصیبی نیست
تو مر آن گنج را نگهبانی
بشنو این نکته را ز ابن یمین
که ترا هست مشفق جانی
سیم آن به که رغم دشمن را
در ره دوستان بر افشانی
مال تو داد دشمنت بدهد
گر تو زو داد دوست نستانی
شمع جمع انگهی توانی شد
کافکنی سیم در پریشانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به انسانها هشدار میدهد که نباید به ثروت (نقره و زر) دل خوش کنند، چرا که زندگی پر از مشکلات است و ثروت سرمایه واقعی نیست. او میگوید که مهمتر از پول، دوستی و روابط انسانی هستند. اگر شخصی نتواند از ثروت خود بهرهبرداری کند، در واقع آن را ضایع کرده و خود را در غم و اندوه غرق کرده است. شاعر توصیه میکند که به جای انباشت ثروت، بهتر است آن را در راه دوستی و کمک به دیگران خرج کنیم، چرا که در نهایت، ثروت واقعی در روابط انسانی و مهربانی نهفته است.