شمارهٔ ۱۴ امامی هروی
امامی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم
گفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم
گفتم خبرت هست که خون می شودم دل
گفتا ز می خون دلت نیز شنیدم
گفتم که دل از عشق تو بی صبر و قرار است
گفتا که من این بنده بدین عیب خریدم
گفتم بدهام کام دل ار نه بدهم جان
گفتا چو تو بسیار درین واقعه دیدم
گفتم که بفریاد من بی دل و دین رس
گفتا نه به فریاد دل و دینت رسیدم؟
گفتم به عنایت به امامی نگر آخر
گفتا که امامی به امامی نگزیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با معشوق خود گفتوگویی دارد. او از زیباییهای معشوق میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. معشوق در جواب به او پاسخ میدهد که همواره از دلشکستگیهای او آگاه است و به نوعی به عشق و عیبهای او اشاره میکند. شاعر در ادامه به معشوق میگوید که همه چیز خود را برای رسیدن به او میدهد، اما معشوق در پاسخ به او میگوید که در این مساله، تجربههای زیادی کسب کرده است. در انتها، شاعر از معشوق میخواهد که به مقام امام توسل کند، اما معشوق پاسخ میدهد که به هیچیک از امامان وابسته نیست. این گفتگویی است پر از عشق، درد و کنایههای عمیق.