شمارهٔ ۱۵ امامی هروی
امامی هروی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای شده پای بند جان طره مشکبار تو
برده مرا قرار دل سنبل بی قرار تو
از پی آنکه تا کند هر سحری صبوحی ای
از می لعل اشک من، نرگس پر خمار تو
روی مرا بخون دل کرد نگار و می کند
دیده ی درد مند من بی رخ چون نگار تو
آفت روزگار من حسن تو برد، آه من
باشد اگر ستم کنی آفت روزگار تو
پرده دیده ام ز خون، بحر محیط می کند
هر نفسی کنار من در غم بی کنار تو
گرچه سر امامیت نیست بترک او مگر
چون بنشاند اشک او گرد ز رهگذار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلبستگی گوینده به معشوقهاش میپردازد. او از تأثیر زیبایی و طراوت معشوقه که مانند گلهای خوشبو و جذاب است، صحبت میکند. در این شعر، گوینده دچار درد و رنج ناشی از فراق و دوری معشوقهاش است و به شدت تحت تأثیر زیبایی او قرار دارد. او احساس میکند که این عشق تمام وجودش را دربرگرفته و هیچ آرامشی ندارد. این بیان عشق و غم، به لحاظ احساسی و عاطفی، بسیار عمیق و شاعرانه است.