شمارهٔ ۱۶ امامی هروی
امامی هروی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای شده جان در سر سودای تو
برده دلم مشک سمن سای تو
در چمن حسن خرامان ندید
چشم جهان سرو ببالای تو
بر فلک حسن فروزان نگشت
چهره چو خورشید خور آسای تو
ماه زمینی و نیابد به عمر
ماه فلک چون رخ زیبای تو
نور دل و دیدهای از بهر آن
در دل و در دیده کنم جای تو
خواستنت اصل تمنای من
تا کنم از دیده تمنای تو
من کیم آخر که جهان مینهد
سر چو، سر زلف تو بر پای تو
نرگس رعنای تو خونم بریخت
در هوس لعل شکر خای تو
وعده فردا مده، از آنکه رفت
عمر من اندر سر فردای تو
باز نخواهد مگر انصاف شاه
خون من از نرگس شهلای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقهاش است. شاعر از دلبستگی و اشتیاق خود به معشوق میگوید و او را مرکز خوشبختی و نور زندگیاش میداند. او زیباییهای معشوق را با عناصر طبیعی مقایسه میکند و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق او شود. شاعر همچنین از عدم توانایی در زندگی بدون معشوقه و حسرتش برای فرداها سخن میگوید، و در نهایت به احساس درد و رنج ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند.