نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ امامی هروی

امامی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداخت

که روز من به شب تیره در گمان انداخت

که داد جز رخ و زلفت نشان روز و شبی

که آن براین شکن و این گره بر آن انداخت

دو زلف پر گرهت گر نگه کنی دو شبند

که روز روی تو خود را در آن میان انداخت

شگفت مانده ام از چشم جادوی تو که چون

به نیم روز گره در شبی چنان انداخت

بسا که روز بشب کردم از غمت که رخت

نگفت سایه بر آن ناتوان، توان انداخت

بروز من منشیناد چشمت ارچه دلم

ببرد و در شکن زلف دلستان انداخت

هزار جان امامی فدای آن شب و روز

که وصف هر دو اش آتش در استخوان انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های محبوبش اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق او بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او از سایه‌ای که محبوبش بر روز انداخته و شب را تیره کرده، یاد می‌کند و می‌گوید که تنها نشانه‌های روز و شب، زیبایی‌ها و موهای او هستند. او حیرت‌زده است از جادوی چشمان محبوب که حتی در روشنایی روز نیز آثار شب را به وجود می‌آورد. شاعر همچنین از غم جدایی و دلتنگی‌اش می‌گوید و این احساسات را با تصویرسازی‌های زیبا بیان می‌کند. در پایان، او برای هر دو شب و روز که در وصف محبوبش به آتش می‌سوزند، جانش را قربانی می‌کند.