شمارهٔ ۳ امامی هروی
امامی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز دل بگذر کرا پروای جانست
حدیث دل حدیث کودکانست
نشان دل چه می پرسی که از جان
درین ره یاد کردن بیم جان است
مرا وقتی دلی بودی و عمری
که آندل همچو دلبر بی نشناست
چو با جانان و دلبر در شهودم
دلم جانان و جانم دلستانست
چنان در حیرتم، ز اسرار غیبش
که گوئی آشکارم در نهانست
چنان مستغرقم ز انفاس لطفش
که گوئی آب ترکیبم روانست
نفس در کشف این اسرار شرکست
بقین در کوی این مذهب گمانست
باو گر هیچت ایمانست خود را
زره بر گیر و بنگر کو عیانست
مرا وقتی که در خود نیست گردم
ببین گر دیده ی داری که آنست
عبارت را خبر زین ماجرا نیست
امامی کافرست ار در میانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و ارتباط عمیق بین دل و جان صحبت میکند. شاعر بیان میکند که دل و جان هر دو به شدت به یکدیگر وابسته هستند و در این مسیر یاد کردن از جان، خود میتواند خطرناک باشد. او یادآور میشود که زمانی دلی داشته که با معشوق خود بیگانه بوده و اکنون در کنار او، دل و جانش یکی شدهاند. شاعر در حیرت از اسرار عشق است و احساس میکند که این عشق او را به شدت غرق کرده است. او اشاره میکند که در این مسیر، خود را نباید فراموش کند و به معانی عمیقتری که فرای کلمات وجود دارد، توجه کند. در نهایت، او تاکید دارد که در این مسأله، تنها احساسی درونی وجود دارد که کلمات قادر به توصیف آن نیستند.