شمارهٔ ۷ امامی هروی
امامی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مقصود ترک اول سالک نجات بود
گنج نجات زیر طلسم ثبات بود
چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت
بازش بذروه ی درجات التفات بود
حاصل شدش ز سلوت خلوت خلوص قلب
گرچه ز نفس غیر حرم سومنات بود
جانش طهارت دو جهان کرد ز آب صدق
در مسجد الحرام و صفا در صفات بود
علم و نظر شد آنچه ملک بود و آدمی
نور بصر شد آنچه جماد و نبات بود
پای نفس چو بر سر ایوان دل نهاد
دنیا و اخرت بر او ترهات بود
در هر قدم که بر در سلطان جان نهاد
نفی دو عالم و عدم کائنات بود
آندم کز آدم و از امامی اثر نبود
چه جای خاک مکه و آب هرات بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، به جستجوی سالک برای نجات اشاره شده است. نجات به عنوان گنجی ارزشمند توصیف میشود که در تحت طلسم ثبات قرار دارد. وقتی سالک به قوت ثبات و حیات دست مییابد، به درجات بالاتری توجه میکند. او با خلوت و خلوص قلب به طهارت دست مییابد و این طهارت را در مکانهای مقدس مانند مسجد الحرام تجربه میکند. علم و بینش او به سطحی میرسد که همه چیز از جمله انسان و طبیعت برای او مفهوم جدیدی پیدا میکند. سالک وقتی بر دل خود پا میگذارد، دنیا و آخرت را بیاهمیت میبیند و در هر قدمی که برمیدارد، دو عالم و نبود کائنات را نفی میکند. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که در جایی که آدم و امام اثر ندارند، مکانها و آبهای مادی بیمعنا میشوند.