غزل شمارهٔ ۲۱۸ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
چشم من از هجر خود گریان مکن
ز آرزوی روی خود زارم مدار
از فراق خود مرا بیجان مکن
از من مسکین مبر یکبارگی
من ندارم طاقت هجران، مکن
بیکسی را بیدل و بیجان مدار
مفلسی را بیسر و سامان مکن
گر گناهی کردهام از من مدان
خویشتن را گو، مرا تاوان مکن
هر چه آن کس در جهان با کس نکرد
با من بیچاره هر دم آن مکن
با عراقی غریب خسته دل
هر چه از جور و جفا بتوان مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس درد و غم ناشی از جدایی و دوری از محبوب خود میپردازد. او از معشوق میخواهد که او را رها نکند و به خاطر هجرانش، غم و غصهای بر دلش نگذارد. شاعر درخواست میکند که در تنهایی و بیکسیاش، به او رحم کند و به یاد داشته باشد که این جدایی برایش طاقتفرسا است. همچنین از محبوب میخواهد که در قبال اشتباهاتش او را نبخشد و زیان نکند. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که با او مانند دیگران رفتار نکند و به او جفا نرساند، زیرا او خود را در مقام یک فرد غریب و خسته دل میبیند.