نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۷ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟

شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟

مهر ز من گسسته‌ای، با دگری نشسته‌ای

رنج ز من شکسته‌ای، راحت جان کیستی؟

چونکه ز من جدا نه‌ای، چیست که آشنا نه‌ای؟

یک دم از آن ما نه‌ای، آخر از آن کیستی؟

نز تو به من رسد اثر، نی به رخت کنم نظر

از تو دو کون بی‌خبر، پس تو عیان کیستی؟

صید دلم به دام تو، توسن چرخ رام تو

ای دو جهان غلام تو، جان و جهان کیستی؟

یافتمی به روز و شب از لب لعل تو رطب

هیچ ندانم از دو لب شهد فشان کیستی؟

بر سر کویت چو سگان هر سحری کنم فغان

هیچ نگویی: ای فلان، تو ز سگان کیستی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به پرسش از هویت معشوق می‌پردازد و احساس عشق و longing را بیان می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که خود را معرفی کند و از جدایی و رنجی که از آن می‌برد، سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشقش به معشوق او را از جهان جدا کرده و در پی یافتن پاسخ این سؤالات هست. در نهایت، او به عشق و وابستگی عمیقش نسبت به معشوق اشاره می‌کند و تصویر سگی را به کار می‌بندد که برای عشقش می‌نالد.