نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل، چو در دام عشق منظور است

دیده را جرم نیست، معذور است

ناظرم در رخت به دیدهٔ دل

گرچه از چشم ظاهرم دور است

از شراب الست روز وصال

دل مستم هنوز مخمور است

دست ازین عاشقی نمی‌دارد

دایم از یار اگرچه مهجور است

حال آشفته بر رخش فاش است

شعله و نار پرتو نور است

حکم داری به هر چه فرمایی

که عراقی مطیع و مامور است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلدادگی است. شاعر بیان می‌کند که دل او در دام عشق گرفتار شده و عذر و جرمی برای این احساسات ندارد. با وجود اینکه محبوبش از او دور است، همچنان او را می‌بیند و عشقش را حس می‌کند. شاعر از شراب عشق یاد می‌کند که او را مست کرده و همچنان در یاد معشوق است، حتی اگر معشوق او را نبیند. حال او و آتش اشتیاقش بر چهره‌اش نمایان است. در نهایت، او می‌پذیرد که هر چه دلخواه عشقش باشد، او به آن تمکین و اطاعت می‌کند.