نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۴ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟

نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟

ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟

منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم

جدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی

گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزی

مرا چه‌ای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟

کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابم

چگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی

چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟

دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی

مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردان

امیدوار به کوی تو آمدم ، به گدایی

فتاده‌ام چو عراقی، همیشه بر در وصلت

بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و درد فراق شاعر است. او از معشوق خود می‌خواهد که کی خواهد آمد و به او توجهی کند. احساس ناامیدی و غم ناشی از دوری معشوق به وضوح در کلمات شاعر مشهود است. او از عمر خود می‌گوید که بدون دیدن زیبایی معشوق سپری شده و همچنان در جستجوی اوست. شاعر از معشوق می‌خواهد که او را ناامید نکند و به او امید دهد. در انتها، او خود را مانند عراقی می‌داند که به درگاه معشوق آمده و منتظر است تا در عشقش گشایش یابد.