نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت

گفتمش: جانا مرو، نشنید، رفت

هر کجا بوی دلارامی شنید

یا رخ خوب‌ِ نگاری دید، رفت

هرکجا شکّرلبی دشنام داد

یا نگاری زیر لب خندید، رفت

در سر زلف بتان شد عاقبت

در کنار مهوشی غلتید، رفت

دل چو آرام دل خود بازیافت

یک نفس با من نیارامید، رفت

چون لب و دندان دلدارم بدید

در سر آن لعل و مروارید، رفت

دل ز جان و تن کنون دل برگرفت

از بد و نیک جهان ببرید، رفت

عشق می‌ورزید دائم، لاجرم

در سر چیزی که می‌ورزید، رفت

باز کی یابم دل گم گشته را؟

دل که در زلف بتان پیچید، رفت

بر سر جان و جهان چندین ملرز

آنکه شایستی بدو لرزید، رفت

ای عراقی، چند زین فریاد و سوز؟

دلبرت یاری دگر بگزید، رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از جدایی دل و عشق می‌گوید. دل همواره در جستجوی معشوق و زیبایی است و به هر جا که بوی عشق و زیبایی می‌رسد، می‌رود. دل با وجود همه تلاش‌ها و فراز و نشیب‌ها، هر بار که با معشوق مواجه می‌شود، آرامش خود را از دست می‌دهد و به جایگاهی دیگر پرواز می‌کند. در نهایت، دل از دنیا و خوب و بد آن جدا می‌شود و گم می‌شود. شاعر از گم شدن دلش و دشواری یافتن آن شکایت می‌کند و از معشوقی که دیگر انتخاب کرده، درد و سوزش دارد. این اشعار بیانگر حالات روحی عمیق و دلتنگی شاعر هستند.