غزل شمارهٔ ۴ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کشیدم رنج بسیاری دریغا
به کام من نشد کاری دریغا
به عالم، در که دیدم باز کردم
ندیدم روی دلداری دریغا
شدم نومید کاندر چشم امید
نیامد خوب رخساری دریغا
ندیدم هیچ گلزاری به عالم
که در چشمم نزد خاری دریغا
مرا یاری است کز من یاد نارد
که دارد این چنین یاری؟ دریغا
دل بیمار من بیند نپرسد
که چون شد حال بیماری؟ دریغا
شدم صدبار بر درگاه وصلش
ندادم بار یک باری دریغا
ز اندوه فراقش بر دل من
رسد هر لحظه تیماری دریغا
به سر شد روزگارم بیرخ تو
نماند از عمر بسیاری دریغا
نپرسد از عراقی، تا بمیرد
جهان گوید که: مرد، آری دریغا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس深ی از اندوه و ناامیدی است. شاعر از رنجها و مشکلات فراوانی که به دلیل فراق معشوقش متحمل شده است، سخن میگوید. او به جستجوی دلداری و زیبایی در این جهان پرداخته، اما تنها خاری در چشمش دیده است. شاعر ناامید است و احساس میکند که دیگر امیدی به وصال محبوبش ندارد. او همچنین ضعف و بیماری دلش را بیان میکند و از گریههایش به خاطر فراق محبوبش صحبت میکند. در نهایت، شاعر به پایان عمرش اشاره میکند، بدون اینکه به وصال محبوبش دست یابد و از بیخبری دیگران از حال او شکایت دارد. این شعر به خوبی عمق اندوه و یأس انسانی را به تصویر میکشد.