غزل شمارهٔ ۴۲ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
وگر درمان من سازد، زهی دولت زهی دولت
ور از لطف و کرم یک ره درآید از درم ناگه
ز رخ برقع براندازد، زهی دولت زهی دولت
دل زار من پر غم نبوده یک نفس خرم
گر از محنت بپردازد، زهی دولت زهی دولت
فراق یار بیرحمت مرا در بوتهٔ زحمت
گر از این بیش نگدازد، زهی دولت زهی دولت
چنینم زار نگذارد ، به تیماریم یاد آرد
ورم از لطف بنوازد، زهی دولت زهی دولت
ور از کوی فراموشان فراقش رخت بربندد
وصالش رخت در بازد، زهی دولت زهی دولت
و گر با لطف خود گوید: عراقی را بده کامی
که جان خسته دربازد، زهی دولت زهی دولت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس شوق و آرزو برای وصال معشوق است. شاعر میگوید اگر یار او را نوازش کند یا دردی از او بزداید، این خود یک نعمت بزرگ است. او از ناامیدیها و غمهایی که به خاطر فراق یار دارد، سخن میگوید و ابراز میکند که اگر عشق و محبت یار به او برسد، دلش شاد خواهد شد. شاعر به نوعی در پی توصیف نعمتهای عشق و اهمیت محبت در زندگی است و اشاره میکند که حتی یاد معشوق نیز میتواند تسکیندهنده باشد. در نهایت، او از یار میخواهد که به او کامی بخشد تا جانش رستگار شود.