غزل شمارهٔ ۴۳ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
کی آخر از فراموشی کنی یاد؟
نپندارم که هجرانت گذارد
که از وصل تو دلتنگی شود شاد
چنین دانم که حسنت کم نگردد
اگر کمتر کند ناز تو بیداد
ز وصل خود بده کام دل من
که از بیداد هجر آمد به فریاد
ببخشای از کرم بر خاکساری
که در روی تو عمرش رفت بر باد
نظر کن بر دل امیدواری
که بر درگاه تو نومید افتاد
بجز درگاه تو هر در که زد دل
عراقی را ازان در هیچ نگشاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساساتی عمیق نسبت به عشق و جدایی میپردازد. شاعر از معشوق خود میخواهد که شادی را به دل غمگینش بازگرداند و از یاد او فراموشی نکند. او معتقد است که اگرچه جدایی باعث دلتنگیاش شده، اما زیبایی و ناز معشوق هیچگاه کم نمیشود. شاعر از معشوق میخواهد که به خواستههای دلش پاسخ دهد و غم جدایی را از او دور کند. او به خود و امیدواریاش به بازگشت عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ درگاه دیگری نمیتواند به او پاسخ دهد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به خاکساری او توجه کند و به محبتش ببخشد.