غزل شمارهٔ ۵۰ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
باشد که چو روز آید بروی گذرت افتد
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
آن کس که به امیدی بر خاک درت افتد
آیم به درت افتم، تا جور کنی کمتر
از بخت بدم گویی خود بیشترت افتد
من خاک شوم، جانا، در رهگذرت افتم
آخر به غلط روزی بر من گذرت افتد
گفتم که: بده دادم، بیداد فزون کردی
بد رفت، ندانستم، گفتم: مگرت افتد
در عمر اگر یک دم خواهی که دهی دادم
ناگاه چو وابینی رایی دگرت افتد
کم نال، عراقی، زانک این قصهٔ درد تو
گر شرح دهی عمری، هم مختصرت افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و آرزوهایش سخن میگوید. او هر شب با امید به دیدار معشوق به درگاه او میرود و آرزو دارد که در صبحگاه بر معشوقش بگذرد. شاعر امید دارد که هیچکس از درگاه او ناامید برنگردد و از غم و درد عشق گلایه میکند. او به خاطر بدبختیهایش مینالد و میخواهد که معشوقش نسبت به او شفقت بیشتری داشته باشد. در نهایت، شاعر میگوید که اگر بخواهد دردهایش را بازگو کند، ممکن است عمری طول بکشد.