شمارهٔ ۱۷ - عشوه سازی میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیست
که این معامله سربازی است، بازی نیست!
مکن مداخله در این کار مملکت ای شیخ
که این مباحثه غسل بی نمازی نیست
کلاه خویش نما قاضی: این همه قاضی:
چه لازم است، که اندر خزانه غازی نیست!
فریب مهر مخور، ای عروس! کاین داماد:
به جز پی به کف آوردن جهازی نیست؟
اگر به فکر خرابی خانه شد مهمان
وظیفه تو دگر، میهمان نوازی نیست!
خود این فضاحت اعمال روز عاشورا
قسم به ذات خدا جزء دین تازی نیست؟!
تو نعش دشمن دین آر، مردی ار، ورنه
تو خویش نعشی، حاجت به نعش سازی نیست!!
زیاد از آنچه ببایست، گفتم و دائم
که جز ضرر، ثمری زین زبان درازی نیست
سرم ز سر زبانم، فراز دار رود
خوشم که بهتر از این، هیچ سرفرازی نیست
تو چون سیاست، بازیچه، کار دل «عشقی »:
مگیر، ز آنکه دگر عشق، بچه بازی نیست!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد و بررسی نظام سیاسی و اجتماعی میپردازد و تأکید میکند که نباید دچار فریب و ظاهرسازی شد. او به شیخی که در امور مملکت دخالت میکند، هشدار میدهد که این مسائل مهمتر از بازیهای کودکانه هستند. همچنین، شاعر به عروس و داماد نسبت به فریبها و ظواهر هشدار میدهد و میگوید که توجه به دین و معنای واقعی آن مهمتر از ظاهرسازی است. او همچنین به قضاوت و سرنوشت انسانها اشاره میکند و اعتقاد دارد که احساسات واقعی و سیاستهای نابجا نباید جایگزین دین و اخلاق شوند. در نهایت، او بر اهمیت صداقت و معنویت در روابط انسانی تأکید میکند.