شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایران میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دوست ببین بیسر و سامانی ایران
بدبختی ایران و پریشانی ایران
از قبر برون آی و ببین ذلت ما را
این ذلت ایرانی و ویرانی ایران
آوخ که لحد، جای تو شد تا به قیامت!
رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران:
از وضع کنونی و ز بدبختی ملت
زین فقر و پریشانی و ویرانی ایران
گردیده جهان تیره و گشتهست دلم تنگ
گویی که شدم حبسی و زندانی ایران
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی
بیچارگی و محنت و حیرانی ایران
(عشقی) بود ار نوحهگر امروز عجب نیست
خون میچکد از دیدهٔ ایرانی ایران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضع نابسامان و بدبختیهای ایران اشاره میکند و از دوستش میخواهد که از قبر برخیزد و وضعیت ذلتبار مردم ایران را ببیند. او به ویرانی و پریشانی کشور و حس دردمندی خود از این اوضاع اشاره میکند و میگوید که دلش به شدت غمگین و پریشان است. شاعر به وضوح حس ناامیدی و محنت را در جامعه ایران ابراز میکند و به نوعی از عشق و همدردی با دردهای مردم سخن میگوید. در نهایت، او به حالتی از ناامیدی و اشک ریختن برای سرزمینش اشاره میکند.