شمارهٔ ۲۱ - استقبال از منوچهری میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم ای دوست تو دانی که هوای تو کند
لب من خدمت خاک کف پای تو کند
رایگان مشکفروشی نکند هیچ کسی
ور کند هیچ کسی زلف دوتای تو کند
چه دعا کردی جانا؟ که چنین خوب شدی؟
تا چو تو چاکر تو، نیز دعای تو کند
دل من در قفس عشق، هوای تو کند
چشم من، آرزوی خدمت پای تو کند
بین درین شهر، کسی مشکفروشی نکند
گر کند شانه به زلفان دوتای تو کند
قدرت عشق ببین، ای بت شیرینگفتار!
شیخ در موقع تسبیح، دعای تو کند
دوش با ساغر می درد دل خود گفتم
گفت وصلش به جهان، نیز دوای تو کند
گفتمش خرمن هستی من، آتش بگرفت
گفت تن ده به بلا، چون که خدای تو کند
گفتمش صبر چه حاصل؟ که رفیقان بروند
گفت اینست، ولی کار وفای تو کند
گفتمش گریه عاشق، نکند هیچ اثر
گفت لیکن سخن عشق دعای تو کند
«چه دعا کردی جانا که چنین خوب شدی؟»
دل عشقی چه کند؟ گر که هوای تو کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن میگوید و به زیبایی و خوبی او اشاره میکند. او میگوید که دلش به عشق معشوق میتپد و چشمانش آرزوی خدمت به او را دارند. شاعر همچنین تأکید میکند که هیچکس نمیتواند بهخوبی معشوق او باشد و دعاهای او موجب زیباتر شدنش شده است. اشعار او حاکی از دردی است که از فراق و جدایی احساس میکند و در عین حال، امید و وفاداری به عشقش را نیز نشان میدهد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که بداند عشقش چه تأثیری بر دل او دارد و چگونه او را به دعا و تسبیح مشغول میکند.