نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - در هجو خلخالی میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / هزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

در ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغر

پیوسته دم اندر پا، پژمرده سر و یالی

چندی سوی شهر آمد، از شدت بی قوتی

اشکم ز عزا برهاند، تا ماند در آنسالی

ناگاه چه باز آمد، دیدند که گردیده

در فربهی و چاقی، یک زبده سگ عالی

گفتند (خلیلی)اش، بایست و همی دیدند

بر هر که زند نیشی، با ضربت چنگالی

نابود خلیلی چون ناچار شده بستند

از پارچه خلخال، بر گردن آن شالی

گویند که شد ممتاز، آن خرفه ز همسرها

زآن روی دگر گردید معروف به (خلخالی)

من خویش نمی دانم، بر گردن آنکو گفت

گویا که همان باشد: خلخالی الحالی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستان سگی زشت و لاغر روایت می‌شود که به خاطر بی‌قدرتی به شهری می‌آید و پس از مدتی تغییر می‌کند و چاق و زیبا می‌شود. او در این حال به زدن دیگران با چنگال خود می‌پردازد و به همین دلیل مورد توجه قرار می‌گیرد. بعد از آن، به نام "خلخالی" مشهور می‌شود. در پایان، راوی نمی‌تواند تشخیص دهد که آیا همان سگ معروف است یا نه.