نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - شعر و شکر میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / هزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عامیان شعر تو با شکر، برابر می‌کنند

عارفان زین وهم باطل، خاک بر سر می‌کنند

کارگاه قند نبود، آن دهان کآید برون

هر سخن، تشبیه آن بر قند و شکر می‌کنند

کارگاه قند از یک درش، قند ار می‌برند

از در دیگر چغندر، بارش اندر می‌کنند

از دهانت هر سخن کاید برون، چون شکر است

پس یقین رندان، به ماتحتت چغندر می‌کنند

ای صبا برگیر ریش مدعی و گو ز من

عنقریبا رندها، چرخ تو چنبر می‌کنند

هیچ می‌دانی طرف گردیده‌ای با مردمی

کت چغندر ریخته، هر چیز بدتر می‌کنند!!

. . .

. . .

ای خدا این خلق، عطر مشک را بینند و باز

با گل افیون دماغ خود معطر می‌کنند

طعم شکر طبع «عشقی » را نهادند و همه

بر علف‌های بیابان، حمله چون خر می‌کنند!

خلق را پیغمبری نوح، باور نیست! لیک

دعوی یزدانی از، گوساله باور می‌کنند!

این وزیران را خیانت، ارث از «جانوسیار»

مانده، «دارا» را فدا بهر «سکندر» می‌کنند!!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و تمسخر رفتار و افکار جامعه می‌پردازد. شاعری به نام عامی‌ها و عارفان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عامی‌ها شعری را با شکر مقایسه می‌کنند، در حالی که عارفان این مقایسه را با ناامیدی و تلخی همراه می‌کنند. او به تضاد بین حقیقت و ظاهرسازی می‌پردازد و به این نکته اشاره دارد که بسیاری از مردم درک درستی از زیبایی‌ها و واقعیت‌ها ندارند، بلکه در دام خرافات و توهمات خود گرفتار شده‌اند. شاعر همچنین به این مسأله می‌پردازد که مردم در قضاوت‌های خود، به سمت چیزهای سطحی و بی‌ارزش مانند چغندر گرایش دارند، و از جانب دیگر، عطر و زیبایی‌های واقعی را نادیده می‌گیرند. او به فریب‌خوردگی مردم اشاره می‌کند که به جای ایمان به حقیقت و زیبایی‌ها، به چیزهای بی‌ارزش و نادرست روی می‌آورند. در نهایت، با زبانی سرشار از طنز و کنایه، به فساد و خیانت برخی از مقامات و قدرت‌داران نیز پرداخته و نشان می‌دهد که در این جامعه، بسیاری از ارزش‌ها و اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شده‌اند.