نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آتشکده دلی که درو منزل تو نیست

بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست

مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر

خود زنده نیست آنکه دلش مایل تو نیست

چون در میان گرمروان سر در آورد؟

پروانه یی که سوخته ی محفل تو نیست

معشوق را چه باک بود عاشقی بلاست

باری غبار کس بدل غافل تو نیست

یا رب دل رمیده ی من از کجا شنید

بوی محبتی که در آب و گل تو نیست

ایزد ترا بخوبترین صورتی نگاشت

ای گل چه نازکی که در آب و گل تو نیست

خواهی بمهر باش بما خواه کینه ورز

خود دانی و خدای کسی در دل تو نیست

بر دوش گلرخانست فغانی جنازه ات

این تربیت سزای تن بسمل تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و آتش عشق اشاره دارد و از آرزوهای انسانی صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که آتشکده و بتخانه، اگرچه نمادهایی از عشق هستند، اما در غیاب معشوق معنا ندارند. او بیان می‌کند که زندگی بدون عشق معشوق بی‌ارزش است و آرزوی وصل او برایش از عمر طولانی‌تر ارزشمندتر است. همچنین اشاره می‌کند که هر کسی که دلش به سوی معشوق نرود، زنده نیست. شاعر به زیبایی معشوق و نازکی‌اش می‌پردازد و در نهایت به تنهایی و غفلت از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها خداوند می‌داند در دل کسی چه می‌گذرد.